نگاه
چنان در آبی مواج چشمانت غرق می شوم
که هیچ چیز
جز زورق آهنگین صدایت
نمی تواند مرا رهایی بخشد
پس به واژه واژه احساسم می آویزم
و تا ساحل عشق می دوم



مستی زندگی از چشم سياهت گيرم
هر نگاهت به تنــم آتش تب ميريزد
بوسه ای ده که بدين شعله گواهت گيرم
هر زمان می دهدم چشم تو پيغام وصال
و اين پـيام از نگاه ها به نگاهت گيــرم
گل لب را به نسيم سخنی رنجه مـدار
که هزاران خبر از طرز نگاهت گيرم
می روی در شب ظلمانی ام
تا من از اشک , چراغی سر راهت گيرم

تا کی باید به آغوش آسمان آبی سفر کرد
تا کی باید به رنگ آبی گریست
اما برای من همه چیز مانند آسمان آبی است
پس
ای آسمان آبی


اگر حرف می زنم از
تو ای معنا و مفهومش

به که بگویم
از این دل شکسته خواهم گفت
ولی تو
کجایی که گوش کنی نازنینم
قاصدک های آواره می بخشم برای از تو گفتن
نیاز به کلام نیست.
از تو که بگویم اشکها بی بهانه از آسمان کلامم می بارند.
واژه ها در رگ سخنم می جوشندو جملات در نوک قلمم به رقص در می آیند.
وقتی از تو می گویم زمین رهایم می کند تا به آسمانی ترین شعرها عروج کنم
و از شاخه ی ( معرفتت یک بیت بچینم باز هم می خواهم از تو بگویم )

با صدای خسته ی من شعر می شوند و می شکنند
و شب با صدای شکستن سکوت در سکوت می شکنند

کسی وفا نمی کنه کار همه خیانته
باور نمی شه که مردم این دوره اگه
راز دلا رو فاش کنن فکر می کنن شهامته
حرفای پوچ این و اون رنگ صداقت نداره
یکی همش دروغ می گه یکی تو کار غیبته
یکی با حرص و طمع پولها شو پارو می کنه
فکر می کنه پول درشت تو زندگی سعادته
همه با هم غریبه اند حرف هم و نمی دونن
یکی اگه که زور می گه فکر می کنه شجاعته
چشما نمی خوان ببینن کسی به جایی رسیده
نگاه مات آدما پر از غم حسادته
حتی آسمونم داد می زنه از ستم زمینیا
توی دل این آسمون یه درد بی نهایته
حتی گل و پروانه ها به همدیگه دروغ می گن
اونچه که ناپدید شده همدلی و محبته
روز و شبا بی حوصله زندگی لطفی نداره
رفاقتا شکستنی دل ها پر از شکایته
اسیر رویاها می شم دوباره باز تنها می شم
به دل می گم خاموش بمونه می رم که هر کسی بدونه
می رم به سوی اون دیاری که توش منو تنها نذاری
اگه فراموشم کنی یا ترک آغوشم کنی
پرنده ی دریا می شم تو چنگ موج رها می شم
به دل می گم خاموش بمونه به باد می گم تا صبح بخونه
بخونه از دیار یاری چرا می ری تنها می زاری

در پی چشمهای تو ستاره های جاده را سوار کنم
و چه طولانی است
این شبهای بی ستاره ی جاده ![]()
![]()
![]()

قایقی خواهم ساخت در این دریایه پر از اشک آنقدر خواهم رفت تا تو رو ببینم
انقدر خواهم نشست در پشت پنجره به اسمان نگاه خواهم کرد
تا شاید این ستارگا زیبا در خشان از تو خبری به من دهند
خواهم به انتظارت ایستاد که شاید قاصدک های امید از تو خبری به من بدهند

رویه گلبرگ ها روی
های نرگس
با یک مداد ( قرمز ) هزار دفعه نوشتم
زندگی بی تو هرگز ( نازنینم )

فردا منو همچو قصه فراموش می کنی
دسته دستم نمی رسد که در اغوشت بگیرم
ای ماه با کی دست در اغوش می کنی

گمون كردم واست يك هم زببببونم
نگفته بود به هم يك عشق ديگست
تا تحقير پيش من دل بسوزوووونم
نگفت به فكر فرصتي دو بارست
براي دل بريدن فكر چااااارست
نگفت به فكر تحقير نگاهههههااااا
شكستن غروري پاره پارست
حالا به مرگ من راضي نمي شههههه
مي خواد جون بكنم واسش هميشههههه
به اون ظالم بگين نفرين اين ددددل
تا زنده ام به راه زندگيشهههه
درسته كلي يا كس و كار ندارن ولي واسه خودم خدايي دارم
براي ديدنه روزه عذابه
واسه خودم ثانيه ها رو مي شمارم

باورم شد انگاری دنیا بود و صدای تو
دستای گرمت شفای دستای سردم شده بود
نگاهت یه قاب تو ذهن خسته ی من بود
تو خیالم با تو ساخته یه اشیونه
اما تو گریزان از من بی بهونه
لحظه های بی تو بودن شادی نداشت
حاصل با تو بودن واسه من غم و غصه داشت
کاش بدونی بی تو این دنیا رو نمی خوام
یا بیا یا بدون تا ابد جز تو کسی رو نمی خوام
دوست دل تنگی هایم
امشب پرم از قصه ...
شانه ای برای پناه نیاز دارم ...
برای هق هق ...
افسوس که دیوار پناه من است .
بیا...
من
شمارو

از بدیها اون زمان جدا بودی
یه زمون برای افسانه عشق
واسه من اول و انتها بودی
یه زمان دستهای تو پل رسیدن و می ساخت
ذره ذره ی دلم معنی عشق و می شناخت
یه زمون دارو ندارم تو بودی
از تو تنها انتظارم تو بودی
دیگه نیستی اونی که واسش میمردم یه روزی
پشیمونم که چرا دل به تو دادم یه روزی
تو مثه یک موج ساحل من تو رو دریا میدیدم
تو یه کلبه محقر من تو رو دنیا میدیدم
با نگاهی توی چشمات دنیا از چشمم می افتاد
شاید این گناه من بود تو رو اشتباه میدیدم
اگه اون روزی توی چشمات رقص نیرنگ و میدیدم
اگه اوای دروغ توی حرفات میشنیدم
شاید هرگز تو خیالم بتی از تو نمیساختم
شاید هرگز منه ساده دلو اسون نمی با ختم
دیگه نیستی اونی که واسش میموردم یه روزی
پشیمونم که چرا دل به تو دادم یه روزی ![]()
![]()
![]()
با تشکر از دوست عزیزم وودکا به خاطر این شعر زیبا یش
کی بود بهم می گفت سلام بهونه
از چشم من افتادی نازنینم
دوس ندارم دیگه تو رو ببینم
اگه دلت همین الان بشکنه
بهتر از اوارگیای منه

تا کجا باید دوید ![]()
از چه کس باید حذر کرد ![]()
از کجا باید گذر کرد ![]()
تا به شهر تو رسید ![]()
