دل شکسته
بیگانه شکست حرفی نیست من در عجبم دوست چرا می شکند
این دل شکسته و کس صدایی نشنید آری دل ( مرد ) بیصدا می شکند

بیگانه شکست حرفی نیست من در عجبم دوست چرا می شکند
این دل شکسته و کس صدایی نشنید آری دل ( مرد ) بیصدا می شکند

و خار هایم را از قلب خونین من تغذیه کرده اند![]()
لمس کن ![]()
و بگذار با شکوفه هایی غنچه هایم لبخند شادی![]()
بر لبان تو نقش بندد. ![]()
مرا از شاخه بچین و مانند پروانه ای عاشق پیام عشق مرا بشنو...!![]()

تقدیر با تو چشمش گویا دعایم نکرد
با گریه آشنام لبخند مرده ای وای
نفرین با دو دستش انگار اشک پرورد
مگر را به روی تقدیر از دست باد ولگرد
پس کو چه شد کجا رفت عطر نسم شبگرد
شب پرده ای بلند است بر چنگ عشق
شاید چه خاک دیوار مهرش به دل شود سرد
شاید ز آه سردم برگ دلش شود سرد
با چاه می گریستم با یاد مرد دردا
در لابه لای این شب انگار نیست یک مرد
من شکوهی نکردم هرگز ز روگام
بر خاک می نویسم عشق است مایه ی درد
از نرگس دو چشمم خونی می چکید افسوس
دیگر تو را ندیدم دیوار نفرت چه کرد
اما ...
باز می گردی
چه تمنایی محالی دارم!
خنده ام می گیرد
کی بازگردی
یه روز آروم نشستی رو بوم روزگارم ولی فردا که اومدم دیدم نیستی کنارم
خیال کردم نباشی دلم اروم نداره ولی دیدم حضورت رو غم هام غم می ذاره


در عالم عاشقانه تو تصويري از مهتاب نيست
اين گونه سر دادم سخن در محول خود و كهن
هنگام عبد بندگي جزء سوي تو محراب نيست
شمع وجودم آب شد احوال مجنون ياد شد
بي نام تو ليلا ي من كاخ دلم را باب نيست
آهنگ آواز مني شيوايي ساز مني
اكنون كه گفتي با مني ديگر دلم بي تاب نيست

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم
به ۲عالم ندهم لذت بیماری را
دوست دارم

