الهام
امروز دلم خیلی تنگه و این شعر زیبا رو برای بهترین دوستی که تا به حال داشتم می نویسم
و می خواهم بگم که این آخرین شعری که می نویسم
تقدیم به تو
الهام
عیزم
من از یک درد بی درمون تو از اعجاز می گوئی
من از کنج قفس اما تو از پرواز می گوئی
من از یک چهار دیواری محدود و کسالت بار
تو اما ازیک فضای ساده و دلباز می گوئی
من از یک بغض مانده در گلوی خویش می گویم
تو اما از طنین دلکش آواز می گوئی
من از یک موسیقی جانگاه شیون با تو می گویم
تو با من از صدای رو ح بخش ساز می گوئی
من از پایان یک عمر سراسر درد می نالم
تو از زیبایی گلواژه ی آغاز می گوئی
این شعر زیبا رو به دوست خوبم الهام می کنم
امیدوارم که هر جا که هست همیشه احساسی به رنگ آبی داشته باشه
و
شمایی که این شعر را می خوانید
