قاصدکهای آواره...
این بار حصار کلمات را می شکنم ودلم را به
قاصدک های آواره می بخشم برای از تو گفتن
نیاز به کلام نیست.
از تو که بگویم اشکها بی بهانه از آسمان کلامم می بارند.
واژه ها در رگ سخنم می جوشندو جملات در نوک قلمم به رقص در می آیند.
وقتی از تو می گویم زمین رهایم می کند تا به آسمانی ترین شعرها عروج کنم
و از شاخه ی ( معرفتت یک بیت بچینم باز هم می خواهم از تو بگویم )

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 2:27  توسط پسر آبی
|
