نفرین
دیگز تو را ندیدم دیوار نفرت چه کرد
تقدیر با تو چشمش گویا دعایم نکرد
با گریه آشنام لبخند مرده ای وای
نفرین با دو دستش انگار اشک پرورد
مگر را به روی تقدیر از دست باد ولگرد
پس کو چه شد کجا رفت عطر نسم شبگرد
شب پرده ای بلند است بر چنگ عشق
شاید چه خاک دیوار مهرش به دل شود سرد
شاید ز آه سردم برگ دلش شود سرد
با چاه می گریستم با یاد مرد دردا
در لابه لای این شب انگار نیست یک مرد
من شکوهی نکردم هرگز ز روگام
بر خاک می نویسم عشق است مایه ی درد
از نرگس دو چشمم خونی می چکید افسوس
دیگر تو را ندیدم دیوار نفرت چه کرد
+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 11:52  توسط پسر آبی
|

