تبليغاتX
آبی ترین احساس - دو لیوان وودکای سرد

آبی ترین احساس

دو لیوان وودکای سرد

یه زمونی واسه من خدا بودی

از بدیها اون زمان جدا بودی

یه زمون برای افسانه عشق

واسه من اول و انتها بودی

یه زمان دستهای تو پل رسیدن و می ساخت

ذره ذره ی دلم معنی عشق و می شناخت

یه زمون دارو ندارم تو بودی

از تو تنها انتظارم تو بودی

دیگه نیستی اونی که واسش میمردم یه روزی

پشیمونم که چرا دل به تو دادم یه روزی

تو مثه یک موج ساحل من تو رو دریا میدیدم

تو یه کلبه محقر من تو رو دنیا میدیدم

با نگاهی توی چشمات دنیا از چشمم می افتاد

شاید این گناه من بود تو رو اشتباه میدیدم

اگه اون روزی توی چشمات رقص نیرنگ و میدیدم

اگه اوای دروغ توی حرفات میشنیدم

شاید هرگز تو خیالم بتی از تو نمیساختم

شاید هرگز منه ساده دلو اسون نمی با ختم

دیگه نیستی اونی که واسش میموردم یه روزی

پشیمونم که چرا دل به تو دادم یه روزی

                                       

              

  با تشکر از دوست عزیزم  وودکا به خاطر این شعر زیبا یش

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 2:42  توسط پسر آبی  |